سکوت گورستان را میشنوی ؟؟؟

دنیا ارزش دل شکستن ندارد..

میرسد روزی که هرگز

در دسترس نخواهیم بود..

خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد...

بیخیال نداشته هایت

بیخیال غصه هایت...

بیخیال هرچه که خیالت را نا آرام میکند...

امروز نفس کشیده ای ؟

پس خوش به حالت،

عمیق نفس بکش...

عشق را ،زندگی را، بودن را،

بچش ببین، لمس کن،

و با تک تک سلولهایت بخند....

 

[ 93/06/01 ] [ 15:29 ] [ عیدی پور ]

[ ]

برای من
دوست داشتن
آخرین دلیلِ دانایی‌ست
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست
چقدر ...

نباید کسی بفهمد
دل و دستِ این خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.
باید تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ...
راهی نیست.
مجبورم!
باید به اعتمادِ آسوده‌ی سایه به آفتاب برگردم.

خودش آمده بود که بمیرد

زندگی همیشه منتظر است
که ما نیز منتظر زندگی باشیم
نه خیلی هم،
همین سهم تنفس کافی‌ست
قدرِ ترانه‌ای، تمام
طعمِ تکلمی، خلاص.

عصر پانزدهمین روز
از تیرماهِ تشنه بود
پنجره باز بود
خودش آمده بود که بمیرد
بی‌پَر و بالِ از آبْ‌مانده‌ای
که انگار می‌دانست
میان این همه راهِ رهگذر
تنها مرا
برای تحملِ آخرین عذابِ آدمی آفریده‌اند

سید علی صالحی

[ 93/04/11 ] [ 14:40 ] [ عیدی پور ]

[ ]

حالا دیگر دیر است

من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام

نشانی خانه های بسیاری را

از یاد برده ام و اسامی آسان

نزدیکترین کسان دریا را…!

راستی آیا به همین دلیل ساده نیست

که دیگر هیچ نامه های به مقصد نمی رسد؟!

نه ری را !

سالها و سالها بود که در ایستگاه راه آهن

در خواب و خلوت ورودی همة شهرها کوچه ها ،

جاده ها ، میدان ها چشم به راه تو

از هر مسافری که می آمد سراغ کسی

را می گرفتم که بوی لیموی شمال و شب حلال دریا را می داد.

چقدر کوچه های خلوت بامدادی را

خیس گریه رفتم و در غم غروب باز آمدم.

من می دانستم تو از میان روشن ترین

رؤیاهای روزگار تنها ترانه های سادة

مرا برگزیده ای چرا که من هنوز

هم خسته ترین برادر همین سادگانِ

زمینم ، ری را !

هر بار که نام تو بر دفتر گریه های

من جاری شد مردمانی را دیدم

که آهسته می آمدند همانجا

در سایه سار گریه و بابونه

عطر ترا از باغ پروانه به خواب

کودکان خود می خواندند. مردمان می فهمند

مردمان ساکت و مردمان صبور می فهمند

مردمان دیری ست که از راز واژگان

سادة من به معنای بعضی از آوازها رسیده اند .

رازی دارد این سادگی ،

این است رؤیا معلوم است که

بعد از نامه ها مرا آوازی از تحمل

اوقات گریه آموخته اند . کجا می روی حالا؟!

بیا ،هنوز تا کشف نشانی

آن کوچه حرف بسیار و وقت

اندک و آسمان هم که بارانی ست !

اصلاً فرض که مردمان هنوز درخوابند،

فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید ،

فرض که بعضی از اینجا دور ،

حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،

شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،

با رؤیاهامان چه می کنند؟!

[ 93/02/30 ] [ 1:51 ] [ عیدی پور ]

[ ]

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش


ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم


هر پسین


این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست


نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین


مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟


***********

::
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،


چون من که آفریده ام از عشق


جهانی برای تو !


خدایش بیامرزاد....

[ 92/10/23 ] [ 2:44 ] [ عیدی پور ]

[ ]

عشق، تنها در روح یافت می شود، نه در بدن . 

خداوند روح آدمی را با دوبال آفرید تا بر فراز

آسمان عشق و آزادی پرواز کند. عشق، 

در همان حال که چشمانمان را باز و قلب هامان

 را تسخیرمی کند ، موهبت صبر و شکیبایی را نیز 

به ما ارزانی می دارد. عشق انسان را هوشیار 

می سازد. عشق همچنان ماندگار خواهد بود و

 آثارش هرگز محو نخواهد شد.

                                            جبران خیلیل جبران

******

اگر ما عاشق باشیم، دنیا تغییر میکند.

نور عشق ، ظلمت گناه را از بین میبرد.

باید که جویای عشق دیگران باشیم،

حتی با وجود ترس از این که دست 

رد به سینه ما زنند،

یا ترس از نگاه های تند،

یا ترس از سنگدلی دیگران.

هرگز نباید اجازه دهیم که از جستجوی

 عشق دست بکشیم.

                                                       پائولو کوئیلو

********

ما بسیار دوستت داشته ایم، گرچه عشقمان بی

 زبان بوده و پرده نشین.

اما اکنون عشقمان را از پرده برون آورده 

و در برابر دیدگان تو عریانش ساخته ایم.

بنگر چگونه عشقت را جار می زنیم.

همیشه چنین بوده است که عشق ژرفای 

راستین خود را نمیشناسد،

مگر آنگاه که لحظه جدایی فرا رسد.

                                                              جبران خلیل جبران

*******

وقتی عاشق هستیم، وقتی در اعماق روحمان به چیزی ایمان داریم،

خود را از همه چیز و همه کس قوی تر حس میکنیم.

وقتی عاشق هستیم، آرامشی به ما دست می دهد که از اطمینان

به هدفمان و عشقمان حاصل میشود و این که هیچ چیز نمی تواند 

آن ایمان را از ما سلب کند.

هیچ واژه ای برتر از عشق نیست.

                                                      پائولو کوئیلو


[ 92/10/06 ] [ 10:44 ] [ عیدی پور ]

[ ]

کسی را که دوست داری رهایش کن که اگر سوی تو برگشت از آن

توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده است.

*******

همه ادعای رفاقت میکنند،اما کسی که آن را ثابت میکند رفیق حقیقی است.

*******

خرد برترین هدیه آسمانی است.

*******

ادب و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند.

*****

مردمان خودشان را با همه چیز خسته می کنند،مگر با تفکر و اندیشه.

*****

خوشبختی ،یگانه چیزی است که می توانیم بی این که خود داشته باشیم،

دیگران را از آن برخوردار کنیم.

*****

هیچ وقت نمیتوان با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید.

****

به جایی که کوزه خودت را گذاشته ای سنگ پرتاب نکن!

*****

تورا برای این نیافریده اند که هر روز بخوری و بهتر بپوشی،برای آن آفریده اند

که هر روز بهتر بیاندیشی.


[ 92/09/26 ] [ 12:24 ] [ عیدی پور ]

[ ]

عادت ندارم درد دلم 


را به کسی بگویم...!


پس خاکش میکنم زیر چهره 


خندانم!


تا همه فکر کنند، نه دردی دارم


نه قلبی...


ناشناس

[ 92/08/14 ] [ 12:29 ] [ عیدی پور ]

[ ]



دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته‌ی سخن درآورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

من تمام استخوان بودنم

لحظه‌های ساده‌ی سرودنم

درد می‌کند

انحنای روح من

شانه‌های خسته‌ی غرور من

تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است

کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام

بازوان حس شاعرانه‌ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

دفتر مرا

دست درد می‌زند ورق

شعر تازه‌ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟


یادش گرامی باد...

[ 92/06/25 ] [ 0:4 ] [ عیدی پور ]

[ ]

ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط...

یا جای غلط بودیم در زمان درست...و همیشه...

همینگونه همدیگر را از دست داده ایم....

                                             پل استر

    ****************

دنیا دمدمی است ..دو روز دیگر ما خاک میشویم..

چرا سر حرفهای پوچ وقتمان را تلف بکنیم؟؟

چیزی که میماند همان خوشی است...وقت را

باید غنیمت شمرد...باقیش پوچ است ...و بعد افسوس دارد...

                                                                 صادق هدایت

******************************

هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید

     که خاموشی به هزار زبان در گذر است...

                                                      شاملو

*****************

کاش میدانستی که پرندگان عشق

هرگز دو بار پر نمی گشایند....

دوست من عشق ... مسافر است..

که تنها یک بار... به سراغمان می آید...

و یکباره میرود...

************

عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است

نه شدت ظهورش...

میتوان به سادگی عاشق شد...

اما عشق ساده نیست...

                نادر نادر پور

************************

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی

و ..دشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی

که دیگران میخواهند...

************

خیلی سخت است که مردم فقط وقتی دوستت

دارند که شخص دیگری باشی....

*******************

تا چه مایه اندوهناک و دشوار میتواند باشد عالم..

...و تو...

هیچ بهانه ای برای حضور در آن نداشته باشی...

******************




[ 92/06/18 ] [ 20:20 ] [ عیدی پور ]

[ ]


این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است

همین (ناشناس)

در جواب این دوستمون میگم که من این روزها

بیشتر از هر زمانی از خودم خود خودم متنفرم !!!!!!!!!!!!

[ 92/06/14 ] [ 10:31 ] [ عیدی پور ]

[ ]